أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
281
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) صبر و يقين را با خصال پسنديده جمع دارى . خداى تعالى تو را عمر دراز دهاد و خيرات تو عموم مسلمانان را شامل گرداناد و در دين اسلام كه پسنديدهء اوست متمكّن داراد و بهشت جاى تو كناد . چون عبد اللّه عامر روزى چند در بصره مقام كرد ، كار فارس شوريده شد . خبر به عثمان رسيد كه ماهك بن شاهك با سى هزار مرد از فارس آمد و ولايتى كه به دست مسلمانان درآمده بود باز گرفت . امير المؤمنين عثمان نامه نوشت به عبد اللّه بن عامر ، و او را فرمود كه به فارس رود و آن لشكر را دفع كند . و چون آن كار به دست او برآيد و آن ولايت او را فتح شود از آنجا روى به خراسان آرد و شهرهاى خراسان را مسلّم گرداند . چون نامهء امير المؤمنين عثمان ( رضى ) به عبد اللّه رسيد ، مردمان بصره را جمع كرد و نامهء عثمان بر ايشان بخواند و بر آن غزا و جهاد تحريض نمود . مردمان او را اجابت كردند و روى به استعداد كار آوردند . پس ، عبد اللّه با لشكر جرّار و سپاهى انبوه از بصره به جانب فارس روان شد . چون نزديك فارس رسيد و ماهك هم [ 112 ب ] خبر يافت ، او نيز لشكر را درهم آورد و در صحراى اصطخر فارس هر دو لشكر صف كشيدند . آن روز از بامداد تا نماز پيشين جنگ كردند . ماهك چون طعن و ضرب مسلمانان بديد گريخت و روى به هزيمت نهاده ، لشكر هم پشت داده ، منهزم گشت . مسلمانان بر عقب ايشان برفتند ، مىزدند و مىكشتند تا خلق بسيار از آن لشكر بكشتند . باقى بگريختند و پناه به شهر اصطخر بردند . فوجى از لشكر اسلام بر عقب ماهك مىتاختند ، مردى از مسلمانان ، نام او يزيد بن الحكم الأزدىّ ، به دو رسيد ، قصد كرد كه او را شمشيرى زند ماهك تاج از سر خود برگرفت و به جانب او انداخت . يزيد تاج ماهك را برگرفت و به نزديك ياران آمد و حال شرح داد . پس ، عبد اللّه بن عامر به ظاهر اصطخر نزول ساخت و ايشان را دربندان مىداد . هر روز جنگهاى سخت مىكرد ، عاقبت الأمر ، اصطخر فارس را به زور بگرفت و در شهر آمده ، چنان كه مردم سپاهى يافت بكشت و مال بسيار جمع كرد . ماهك كس فرستاد و از عبد اللّه امان خواست . عبد اللّه او را امان داد به اين شرط كه در اصطخر مقام سازد و گزيت برساند . ماهك بدان راضى شد و شمشير در گلوى خود بست و خوار و مبتذل پيش عبد اللّه آمد . عبد اللّه او را استمالت كرد و فرمود تا در اصطخر مىباشد و مال گزيت هر سال ، چنان كه مقرّر است ، مىرساند . ماهك آن را قبول كرد و عبد اللّه رضا داد و به